تبليغاتX
بیادست قشنگ مهربانت راعصایی کن که برخیزم

بیادست قشنگ مهربانت راعصایی کن که برخیزم

بیادست قشنگ مهربانت راعصایی کن که برخیزم







.: تـوضـیـحـات :.

تاریخ تولد این وبلاگ:سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

دوتاچشمام همه جادنبال تومیگرده
بانبودنت دلم بـاغـصـه ها سرکرده
شب و روزدر پی تومن همه جاروگشتم
یکی گفت غصه نخوراون داره برمیگرده


.: ا مـکـانـات:.
صفحه ی اول
پست الکترونیک


.: نـویـسـنـده
:.


.: آ ر شـیـو :.
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


.: پیوندهای روزانه :.

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


.: لـیـنـکهـا :.
شبنم بهار
ماه نقره ای
همه هستی من آیه تاریکی است
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

www.TaKTemp.com


* كدهاي جاوا*
JavaScript Codes



 

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند؟

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟

از من چه می ماند جز این تکرار پی درپی؟

تکرار من در من ، مگر از من چه می ماند؟

 

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی

غیر از غباری در لباس تن چه می ماند؟

از روزهای دیر بی فردا که می آید؟

از لحظه های رفته روشن چه می ماند؟

 

از من اگر کوهم ، اگر خورشید اگر دریا

بی تو میان قاب پیراهن چه می ماند؟

بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را

غیر از غبار و آدم و آهن چه می ماند؟

وقتی تو با من نیستی از من که می پرسداز شعر و شاعر؟

جز شب و شیون چه می میاند؟

 

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند؟

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟

از من چه می ماند جز این تکرار پی درپی؟

تکرار من در من ، مگر از من چه می ماند؟


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 20:25
تاریخ:
شنبه نوزدهم مرداد 1387


قرار بود یکی من یکی شما.... ولی شد دو تا من یکی شما

میترسم که سه تا من چار تا من هم بشه تو اپ نکنی. منتظرتم.بای

 

 

 

قسم به عشقمون قسم ، همش برات دلواپسم

قرار نبود اینجوری شه ، یهو بشی همه کسم

 

راستی چی شد چه جوری شد،اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست ، تا کم شه از جرم خودم

 

به ملاقات آمدم ، ببین که دلسپرده داری

چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری

نگاهم کن ، دلم را عاشقانه هدیه کردم

تو دریا باش و من جویبار عشق و درتو جاری

من از پروانه بودن ها ، من از دیوانه بودن ها

من از بازی یک شعله سوزنده

که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودن ها ، از عشق نداشتن ها

از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم

 

راستی چی شد چه جوری شد،اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست ، تا کم شه از جرم خودم

 

من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها

من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها مرگ آشنایی ها

من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 13:36
تاریخ:
یکشنبه دوم تیر 1387



نه به ابر نه به آب نه به این آبی آرام بلند
من مناجات درختان را هنگام سحر، نفس پاک شقایق را در دامن کوه
رقص گل یخ را با باد ، همه را می بینم می شنوم
من به این جمله نمی اندیشم ، به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی ، تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت همه جا من به هرحال که باشم ، به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان ، تو بمان با من تنها تو بمان
به تو می اندیشم
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
پاسخ چلچله ها را توبگو،قصه ی ابر و هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان

 به تو می اندیشم


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 12:26
تاریخ:
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387


دو تا چشمام همه جا دنبال تو می گرده، با نبودنت ،دلم با غصه ها سر کرده

شب و روز در پی تو من همه جا رو گشتم .یکی گفت:

غصه نخور اون داره برمیگرده

زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام ، رفتی و بدون تو تلخ شده روز و شبام

دل من با هیچ کسی نمی تونست خو بگیره شب و روز منتظر و

چشم به راه مونده نگات

کسی مثل تو نشد، کسی مثل تو نبود

همش از خدا می خوام که بیایی زود زود.

کاشکی میشد دوباره باز همو پیدا بکنیم سفره عشقمونو با همدیگه وا بکنیم

کاش تو این شهر غریب صدای آشنا بیاد دل من هواتو کرده فقطم تورو می خواد...


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 8:47
تاریخ:
چهارشنبه یکم خرداد 1387


ما چون ز دری پای کشیدیم...کشیدیم

امید زهرکس که بریدیم بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم...پریدیم

برو برو که دگر آشنا نمی خواهم...به درد خو گرفتم و دوا نمی خواهم

تو قلبه گاه منی من ز قبله بیزارم...تو گرخدای منی من خدا نمی خواهم


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 0:15
تاریخ:
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387


دلسوخته تر از همه سوختگانم ، از جمع پراکنده رندان جهانم، در صحنه بازیگری کهنه

دنیا عشق است قمار من و من بازیگر آنم.با آنکه همه باخته در بازی عشقم

بازنده ترین هست در این جمع نشانم

ای عشق از تو زهر است به کامم دل سوخت، تن سوخت، ماندن منو باید.

دلسوخته تر از همه سوختگانم از جمع پراکنده رندان جهانم عمری است که

می بازم ویک برد ندارم اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم .ای دوست مزن

زخم زبان جای نصیحت بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت من زنده از این جرمم

مجرم به مجازات

مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت .باید که ببازم با درد بسازم در مذهب رندان

 این است نمازم.

عمری است که می بازم و یک برد ندارم اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم.

من دربدر عشقم و رسوای جهانم چون سایه به دنبال سر عشق روانم

او کهنه حریف من و من کهنه حریفش سرگرم قماریم من و او رو سر و جانم

باید که یبازم با درد بسازم در مذهب رندان این است نمازم.


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 8:36
تاریخ:
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387


دردل شب دعای من ، گریه ی بی صدای من، بانگ خدا خدای من

بخاطر تو بود و بس

پاکی ِ لحظه های من ، گریه ی های های ِ من، گوهر اشکهای من

بخاطر تو بود و بس

این همه بی پناهیم ، این همه سر به راهیم ، این همه بی گناهیم

غصّه به جان خریدنم ، از همه کس بریدنم ، زخم زبون شنیدنم

بخاطر تو بود و بس

رو به خدا نشستنم ، نذر و دخیل بستنم

سوز ِ من و گداز من ، اشک من و نیاز من

بخاطر تو بود و بس

 


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 20:11
تاریخ:
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387


باز کن پنجره را و به مهتاب بگو: صفحه ذهن کبوتر آبی است، خواب گل مهتابی است.

ای نهایت در تو، ابدیت در تو، ای همیشه با من تا همیشه بودن.

باز کن چشمت را تا که گل باز شود قصه زندگی آغاز شود ، تا که از پنجره چشمانت

عشق آغاز شود ، تا دلم باز شود.

دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است.فصلها بی معنی ، آسمون بی رنگ است.

سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را باز کن چشمت را گرم کن جان مرا.

ای همیشه آبی، ای همیشه دریا ، ای تمام خورشید، ای همیشه گرما

سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را .

ای همیشه روشن باز کن چشم به من.

ای نهایت در تو ابدیت در تو ای همیشه با من تا همیشه بودن.........


نویسنده: دردونه و سا قی
ساعت: 10:4
تاریخ:
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387